تبليغاتX
نـاصــر عـبـداللهـی را چـه شــد ؟
سـتـاره بود ، غـزل بود ؛ تـرانـه بود و تــو بودي .:. هـزار حـادثـه ، امـا بـهـانه بود و تــو بودي
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


نـاصــر عـبـداللهـی را چـه شــد ؟







شنبه ۴ آذر با صدایِ رادیویی که کنار بالشم از شبِ قبل روشن مونده بود از خواب بیدار شدم، شاید چون گوینده ی رادیو مدام یه اسم ِ آشنا رو تکرار میکرد خوب که گوش دادم شنیدم که: "ناصر عبداللهی تو کماست واسش دعا کنید"

 این خبر اِنقد ناراحت کننده و غیر منتظره بود که یه بغض خشک رو بچپونه تو گلومون!

همونجا، همون جور خواب آلود گفتم: "ببین خدا ! ..من اصلا حوصله ندارم! ..خوبش میکنی! ..خب؟؟؟..."

عصر همون روز تو وبلاگ یه روزنامه نگار خوندم: "شنیده م که ناصر عبداللهی فوت کرده..."

عبارت "فوت کرده" رو که کنار اسم ناصریا دیدم قلبم وایساد، نمیدونم چرا اینجوری شده بودم، بغض داشت خفه م میکرد، مث بارون اشکام می ریخت...

ترانه های ناصر بود و اشکُ بغضُ هق هق من...  

شروع کردم سرچ کردن ..همه جا از مریضیش گفته بودن اما از رفتنش نه... ولی بازم دلم آروم نمی شد.... هر آن که یادش می افتادم می زدم زیر گریه... خیلی شبِ بدی بود اما اون شب فهمیدم بیشتر از اون چه که فکر میکردم ناصریا رو دوس دارم...

خوب بشه الهی!  

+  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 8:50  ...  الهه