تبليغاتX
نـاصــر عـبـداللهـی را چـه شــد ؟
سـتـاره بود ، غـزل بود ؛ تـرانـه بود و تــو بودي .:. هـزار حـادثـه ، امـا بـهـانه بود و تــو بودي
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


نـاصــر عـبـداللهـی را چـه شــد ؟







امروز آخرین پرواز ناصریا از تهران به بندر عباسه...امروز از جلوی تالار وحدت تا فرودگاه کنسرتی برپاست که شما هم میتونین تو این کنسرت که آخرین کنسرت ناصریاس، شرکت کنین...کنسرتی که خواننده ش نمیخونه ولی صداش تو دل و جونِ همه طنین اندازه...

* دل اگه خونه ی غم شد، من اگه پریشونم... تا ابد من به یادِ عشقت ترانه میخونم

* دل من یه روز به دریا زد و رفت... پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

* صدای پاتو میشناسم که مژده ی شکفتنه... یه آشتی ِ دوباره ی زمونه با دل ِ منه

* من خودمم نه خاطره، منظره ام نه پنجره...من یه هوای تازه ام، نه انعکاس حنجره

* ناصریا تو که تا حالا غم اتدیدَ... اَ دنیا خوشی نتدیدَ ، اَ همه کَه بد اتدیدَ

* یه روز از همین روزا روی شب پا میذارم... توی قاب لحظه ها عکس فردا میذارم

* گریه کردم، گریه کردم اما دردمو نگفتم... تکیه دادم به غرورم تا دیگه از پا نیفتم

* ای عشق تو ایمانُم، از عشق تو بی جانُم، ای مرهَم دردانُم، جانانَه تو نازِتکه

* اهل باران، اهل دریا، اهل اندوه غروبیم...از دیار شعر و شرجی، از کویر و از جنوبیم

* تو رفتی و دل من شب دلواپسی شد... تو بُهتِ تلخِ غربت، اسیر بی کسی شد

* همه جا نقشِ جمالِ تو اَکِه گولُم خوا... همه جا وهم و خیال تو اَکِه گولُم خوا

* علی ای احمد ثانی به رجعت بالها وا کن... علی ای مرد دین، باز آی و فتح کل دنیا کن

* در دیگران می جوییَم، اما بدان ای دوست...اینسان نمیابی ز من، حتی نشان ای دوست 

* همه نقاشی شدیم با دستای تو مهربون... دو تا رو با هم کشیدی یکی رو بی همزبون

* آینه از عطر تو لبریز، کوچه از خاطره سرشار... خونه با یاد تو روشن، خونه با خواب تو بیدار

* بـهـار.. بـهـار.. صدا همون صدا بود...... صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بـهـار.. بـهـار.. چه اسم آشنایی...... صدات میاد، اما خودت کجایی؟

 

ناصریا! شاید نازنین میخواد که "ندیـم اطلسیـها" رو بخونی اما گریه امونش نمیده که بگه...

* تو ندیم اطلسیها تو بهار خونه بودی... پـدرم برای بودن، تو چه عاشقونه بودی

مثِ شونه هات شکسته، دلم از این همه غربت..بی تو موندن، بی تو بودن، واسه من نمیشه عادت

 

ما هم با فریاد، با سوز دل میخونیم:

* با تو فانوس ترانه، یه چراغِ شعله ور بود... لحظه ها چه عاشقانه، قاصدک چه خوش خبر بود

 

میخوایم آروم شیم، ناصریا!..."فـاطـمــه" رو بخون...

* یا فاطمه بنت نبی، ای همدل و جان علی...ای تاجِ نورِ دنیا، یا زهرا، یا فاطمه سِرِّ خدا

 

دلامون گرفته ناصریا، مثل روزای بارونی از اون هواها که خودت حال و هواشو میدونی...

ناصریا! ..پشتِ این پنجـره ها که هیچ! تو دلای تمومِ مردمِ شهر داره بارون می باره...

حالا که میخواستی بری، برو! سفرت بخیر!...ولی دیگه بی تو، ما واسه خوب شدن زخمای دلواپسی چه کنیم؟...

تو بُهتِ جاده ها، تو بُهتِ این روزا که هیچی دیدنی نیس! چه جوری چشامونو ببندیم و جاش یـه رویـا بذاریم؟... 

تو مسافر و ما غریب! ...آره نشون دادی، تو راه عشق همه رو جا میذاری...

اما حالا خودت بگو، دیگه کی سکوت کوچه مونو ترانه بارون بکنه؟...کی دلامونو به ضـیـافـتِ ترانه مهمون بکنه؟...

گفته بودی: "تنها دلیل بودنم خوندن این ترانه هاس"... مگه ترانه ها تموم شدن که تو رفتی؟؟؟

* اینجا برای از تو نوشتن، هوا کم است... دنیا برای از تو نوشتن، مرا کم است

چاره ای نیس! در همه حال خوبِ ما از خـداحـافـظ بخون ...

* چه ترانه بی اثر بود، مثِ مشت زدن به دیوار

اولین فصلِ شکستن، آخرین خدانگهدار خدانگهدار 

دست تکون دادنِ آخر، توی اون کوچه ی خلوت

بغضِ بی وقفه ی آواز، گریه های بی نهایت

 

ناصریا!.....سربلند!!!!

* سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدانِ خالی لبِ پنجره، پُـر از خاطراتِ ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ما دیده ایم، اگر خون دل بود ما خورده ایم

گُـواهی بخواهید اینک گُـواه! همین زخمهایی که نشمرده ایم

دلی سربلند و سری سر به زیر، از این دست عمری به سر برده ایم

 

خـداحـافـظ شـروه خـوان بـغـض بـنــدر...

خـداحـافـظ آشـنـای بـوی شـرجــی...

خـداحـافـظ صـدای گـرم جـنــوب...

خـداحـافـظ نـاصـریــا...

+  یکشنبه 3 دی1385ساعت 8:8  ...  الهه