تبليغاتX
نـاصــر عـبـداللهـی را چـه شــد ؟
سـتـاره بود ، غـزل بود ؛ تـرانـه بود و تــو بودي .:. هـزار حـادثـه ، امـا بـهـانه بود و تــو بودي
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


نـاصــر عـبـداللهـی را چـه شــد ؟







کم کم دارم نسبت به شما حسادتِ مزمن پیدا میکنم!  

حس ششم!!!...

رضا کریمی: برای اجرای برنامه سفری داشتیم به ترکیه، در حین پرواز با شرایط نامساعدِ جوّی مواجه میشیم، مسافرا وحشت میکنن، منم معمولا از هر تکون هواپیما واهمه دارم، دست ناصر رو گرفته بودم و می فشردم.

همین بهانه ای بود تا باب صحبتهای شوخی وار ما در مورد مرگ باز بشه...

ناصر می گفت: شماره پرواز ابدی من عدد ۹ هس!...

می گفت: ۹ یه عدد آسمونیه، و اونو عدد کمال می دونست...

( رفتنش هم که بیست و نهمین روز از ماه نهم بود، شب شهادت نهمین امام! )

می گفت: در ماه دی، منو به خاک می سپرن و وقتی این اتفاقا میفته که بارون می باره!(بابای بارون)

می گفت: من سال سگ به دنیا اومده م، سال سگ هم میمیرم!

 

با اینکه تو کنسرتای مختلف، همیشه درخواستای زیادی از طرف مردم واسه اجرای ترانه ی "هوای حوا" داشتیم ولی حس میکردم ناصریا از خوندن این ترانه راضی نیس!

این حس به بچه های گروه نوازنده هم منتقل شده بود، تا جایی که ازم پرسیدن: چرا ناصر هـوای حـوّا رو کم میخونه؟

منم همون شب این سوالو از ناصر پرسیدم، ناصر گفت: هـوای حـوا « شرح حال » من است، شرح حال رو باید موقعی گفت که « حال » باشه...

                                          

+  یکشنبه 17 دی1385ساعت 14:0  ...  الهه